خرید بک لینک

از صبح پنج شنبه ساعت هفت و نیم تا این لحظه ندیدمش ، دلم براش تنگ شد اس ام اس دیشب اش امروزامو ساخت.

منتظر اومدن اش موندن بعد بیست و یک سال هنوزم دلچسبه.

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 12:48

از ساعت شش صبح دقیقا شش صبح تا یازده شب سر کار بودم خستگی ام قابل وصف نیست با این حال نمی دونم چرا دارم نادر ابراهیمی میخونم ، بار دیگر شهری که دوست میداشتم

به جادوی کلماتش احتیاج دارم برای فراموش کردن قهر دوساله حدیثه، چشمای مضطرب ثریا، تصویر زنی با بچه دوساله کنار قاتل اش و .......

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 12:48

امن بود اونقدر که چند تکه از این پازل هزار تکه رو نشونش بدم و در مورد حس و حال اون تکه ها حرف بزنم ، از کل پازل شاید چیز زیادی متوجه نشد و این خوب بود. تو آشفته ترین حالت هام قشنگ و از ته دل حرف زده باهام و امیدوارم کرده به برگشتن نورها و روشنی ها ، وقتی خواستم نزدیک تر بشه می دونستم امنیت قبل رو نخواهم داشت. حالا باید تکه ها رو مخفی کنم، کمتر در مورد حس ها حرف بزنم و بیشتر باید نگاش کنم.خودم اینو خواستم و شاید اینجوری بهتر باشه برای هر دو تامون.

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:33

مزه بوسه های بابامو میداد : تلخ و خواستنی.

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:33

خسته ، مریض و بی حال رسیدم تا ماشین . دستام یخ زده بود

دستامو که گرفت حس کردم خون منجمد شده ام جریان پیدا کرد کاش میشد همونجا تو بغلش خوابید حتی صبر نکرد تا خونه.

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:33

صفحه بندی